نی نی مون آبی شد...
اونموقع که دکتر داشت سونو انجام میداد و بادقت همه چی رو بررسی می کرد اونقدر استرس داشتم که فقط صلوات میفرستادم(بلند بلنداااا) و میگفتم خداجونم فقط سالم و صالح باشه هرچی باشه فرقی نداره و خداجونم هم مث همیشه فوری امتحانم کرد که خودم بفهمم چندمرده حلاجم...وقتی آقای دکتر گفت پسره اصلا یادم رفت قبلش چققققد دختر دوست داشتم... فقط بلند گفتم خدایا شکرت(فک کنم دکتر پیش خودش گفت این مامانه چقددد پسریه!!!!)
حالا اون روزتاحالا تو این هیئت ها همینکه یه پسرکوچولوی گوگولی مگولی میبینم که مشکی پوشیده و موهاشو کج زده و داره سینه میزنه کللللی تو دلم قربون امیرعلی خودم میرم...
عشق دلی مامان،ان شاءالله نوکر خوبی واسه آقا امام حسین(علیه السلام) بشی و از دریای ادب و وفای حضرت ابالفضل العباس(علیه السلام) قطره ای هم در وجود تو قرار بگیره... به برکت این ایام عزای عزیز...
برچسب:
نویسنده: حسین خلیلی