قربون تکونای کوچولوت بشم وقتایی که تو اداره نشستم و تو بازیت میگیره...چقد دلم میخواد اون لحظه کللللی با صدای بلند قربون صدقه ات برم ولی حییییییییییییف!!!!! فقط تو دلم کلللی ذوقتو میکنم.
فعلا فکر کنم با پاهای کوچولو و مردونه ات به پهلوی راستم ضربه میزنی و من چقد ذوق میکنم که دوست داری خودتو بهم نشون بدی و دلم رو آروم کنی که"مامانی،نگران نباشی آ...، غصه نخوری آ... من هستم!"
یا اون شب تو خواستگاری دایی جون که همینطور به دلم ضربه میزدی نمیدونم به قول بابایی ذوق دایی ات رو میکردی یا ناقلا!از حالا میگفتی منم زن میخوام
وااای قند عسلم هنوز ندیدمت ولی چقدر دلم واست تنگ میشه تند تند...
دومین جلسه کلاسهای آمادگی زایمان رو هم امروز رفتم کلی نرمش وحرکات ورزشی خوب و مفید،کاش بتونم تحرکم رو بیشتر کنم تا خون بیشتری هم به تو برسه و وزن گیری ات مفید باشه نه کاذب.
وااای راستی امروز کلللی بهت افتخار کردم چون متوجه شدم تکونات زودتر از بقیه خانومهایی بود که مثل من نی نی توراه داشتن،میگفتن تا ماه پنجم و حتی ششم حرکتهاش رو حس نمیکردن ولی من از همون پایان ماه چهارم قدمهات رو به زندگی فهمیدم و سرشار شدم از حس قشنگ مادربودن...
حالا که ورزش کردنو دوست داری منم بهت قول میدم از همین امروز تلاشم رو بکنم و هرروز نیم ساعت نرمش کنم.
برچسب:
نویسنده: حسین خلیلی